مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای حـریمِ مدفـنـت دارُالاَمـانِ مـؤمـنین بـارگـاهـت کـعـبـۀ آمـالِ اربابِ یـقـیـن گَرد افـشـانِ رواقـت جـنـبشِ بالِ مَلک آستان روبِ جلالت شهپرِ روح الامین ره ز کویت هر سحرگه میکند بادِ جنان کز غبارش توتیا ساید به چشمِ حورِ عین تا شود از چشمۀ فیضت نصیبش جرعهای چرخ دارد در کف از خورشید، زرّین ساتکین در جمالِ آسمانی نـورِ حق داری عیان نی عجب گر سایه از ذاتت نیفتد بر زمین نیست روز و شب، ضیاء و ضوء، بَل با صد نیاز مِهر و مه سایند با ذلّت به درگاهت جبین نقـشِ تـوقـیعِ جلالِ ذاتِ بیچونِ تو را در ازل زد خامۀ حق، رحـمة للعالمین شد ز زنگارِ ستـم آئـیـنۀ دل تیـرهگـون ای تو دستِ دادِ حق، دستی برآر از آستین خشکسالِ عدل و انصاف است ای ابرِ کَرم وقتِ آن باشد که ریزد بارشِ ماء مَعین ای همای معدلت، بگشای بالِ رحـمتی از همه عالَم بساطِ کـینه توزی بازچین جوششی ای بحرِ احسان و کرامت تا مرا همچو (عابد) پُر شود دامن ز دُرهای ثمین |